ابراهيم عاملي ( موثق )
261
تفسير عاملي ( فارسي )
ترجمه : 171 داستان پيغمبر و كافران داستان شبان است و آهنگ او كه گوسفندانش جز كه در پى او ميروند چيزى نمىشنوند [ در نتيجه اين حيوان صفتان ] كر هستند [ چون حرف بگوششان نمىرود ] و گنگ هستند [ چون گفتار حقّ را تنها به زبان ميآورند و نمىپذيرند ] و كور هستند [ كه راه راست و راهنمائى پيغمبر را نمىبينند ] : پس ايشان مردمى بىخرد هستند . سخن مفسّرين : كشف نوشته : صفت آن كسى كه كافر را پند دهد و بر دين حقّ خواند همچون صفت آن شبان است كه بانگ بر گوسفند مىزند گوسفند از آن بانگ شبان چه فهم كند و چه منفعت گيرد ؟ وجهى ديگر گفتهاند در معنى آيت : مثل كافران كه بت را مىخوانند و آن را مىپرستند همچون شبان است كه گوسپند را مىخواند ، گوسپند چه داند و چه در يابد كه شبان چه مىگويد و از آن خواندن با شبان چيست جز رنجى و عنائى ؟ همين است مثل كافر كه بت را مىخواند چون بت نشنود و در نيابد ، در دست وى جز عنائى و بلائى چيست ؟ . فخر : يكى از معانى آيه اين است : داستان كسانى كه بواسطهى تقليد پدر و و مادر كافر شدهاند داستان شبانيست كه با گوسفندان سخن مىگويد همانطور كه كلام با حيوان بىفائده است تقليد اينها از پيشينيان بىنتيجه است و جملهى « لا يَعْقِلُونَ » در دنبالهى توصيف بكر و كور و گنگ براى نتيجهى اين گونه احوال و اوصاف است چون : اگرچه در نهاد آنها عقل هست ولى از استفاده بعقل خود عاجز هستند . زيرا وسيلهى به كار بردن عقل احساسات ظاهرى است كه فاقد آن هستند و گفتهاند : « من فقد حسّا فقد علما » « 1 » همينگونه مثل در انجيل متى باب سيزدهم جملهى سيزدهم مىنويسد : از اينجهت با اينها به مثل سخن مىگوئيم « كه نگرانند و نمىبينند و شنوا هستند و نمىشنوند و نمىفهمند
--> ( 1 ) يعنى هر كس احساس ندارد علم ندارد .